هق هق باران...

لعنت به نیمکتی که آخرین بار رویش نشسته بودیم....

لعنت به باران که بی موقع شروع کرد به باریدن....

لعنت به چتری که به اندازه رو نفر جای کافی نداشت...

لعنت به من که سرما میخوردم....

و در آخر...

لعنت به تو که رفتی برایم لباس بیاوری ولی.....

از سرما بدنم بی حس شد....

آنقدر بی حس که روی زمین افتادم....

نامرد تو صدای هق هق آسمان را که برایم اشک میریخت نمیشنیدی؟

یادت هست وقتی آمدی روی زمین افتاده بودم....

کمی چهره ات درهم شد...

نفس های آخرم بود....

ولی تو همانند دیگران....

سکه ای نداختی و رفتی...

باران نبار....

باران نبار....

بارون...بارون لعنتی نبار....

لباسم کمه...سرما میخورم لعنتی....

اینقدر محکم پاتو نزن زمین....عین بچه ها لجبازی نکن....بهت میگم نبار...

چیشده؟؟نمیخام بهت بگم....

نمیخام تو هم مثل بقیه بهم بخندی....

چی؟نمیخندی؟دروغ میگی...

ولی باشه میگم....

نگاهم کن...میبینی زیر چتر چند نفر وایستاده؟؟؟ها؟یه نفر...فقط منم...یادته؟؟؟هییی.....پارسالو میگم...

یادته همین جا تو شروع به باریدن کردی...بغلم کرد...گفت لباسات کمه سرما میخوری...وای که چقدر بغلش گرم بود...اصلن اون موقع تورو فراموشت کرده بودم....

رعد و برق نزن....میدونم...بهم یادآوری نکن...اون موقع خیابون اینقد کثیف نبود...اینقدر خونه ها قدیمی نبود....میدونی...من خیلی ساله که به اینجا نیومدم....این تیغ رو میبینی دستم....خیلی تیزه...خیلی هم درد آوره...ولی...من با این تیغ به دردام پایان میدم...دردش برام چیزی نیست.....

خداحافظ بارون...بعد من...دیگه به کسی حسودی نکن....الانم به حال من گریه نکن....دیگه بس کن....

نمیخام بعد من اذیت بشه...اومد اینجا بهش بگو... دوستش داشتم....

ببین چقد ترکیب جالبی شده...قطره های اشک تو و قطره های خون من...

هه ببین داره میاد....بهش  بگ...و چ...قد....دو...س...ش.....دا....ش...ت....م.....

 


یواشتر...

به بعضی ها باید گفت خوب یه کم یواشتر برو تا شعورتهم بهت برسه....

علم روانشناسی می گوید :



وقتی یک نفر خیلی میخندد حتی برای چیزهای احمقانه

و پیش پا افتاده بدانید او از درون عمیقأ غمگین است

اگر یک نفر خیلی می خوابد بدانید که تنهاست

اگر یک نفر کم حرف می زند سریع حرفش را می گوید

ودوباره سکوت می کند بدانید رازی درسینه دارد

وقتی یک نفر نمی تواند گریه کند بدانید ضعیف است

وقتی یک نفربا یک روال غیرعادی وحجم زیاد غذا می خورد

بدانید که تحت تنش است

وقتی یک نفر برای چیزهای کوچک گریه می کند

یعنی رقیق القلب و معصوم است

وقتی یک نفر سریع بخاطر چیزهای کوچک عصبانی می شود

یعنی درگیر عشق است .

 

راز خوشبختی یک زوج

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم : دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟

آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخارمی‌کنم.حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظرداره، چیه ؟آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم،ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...

گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاورمیانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم!!!!!

آخر زندگی....

سرت رو به شیشه اتوبوس خالی از آدم تکیه میدی...

سرما تا عمق جونت نفوذ میکنه ولی تو دیگه بهش عادت کردی...

مردم بیرون از این اتوبوس زندگی میکنن...یکی برای فرار از بارون میدوه..یکی از سرما خودشو جمع کرده یکی...

ولی تو بی خبر از عالمو آدم نگاهت خیره مونده به عکس خودت روی شیشه بخار گرفته...نگاه میکنی...

دختری سردرگم...بیزار از عالم و آدم.... رنگ پریده با موهایی پریشون...

کسی حواسش به تو نیست...بهتر...اینجوری راحت تر میشه از این دنیا و آدماش دل کند...

بسته قرص رو از توی کیفت در میاری...

درش رو باز میکنی..خاطرات روز اول..."عزیزم پیشم میمونی.....""با کمال میل"

قرص اول رو میخوری...روز دوم"عزیزم خیلی دوستت دارم""منم همینطور"

قرص بعدی...روز بعدی"تلفنش روبر نمیداره...""عزیزم تلفنت رو جواب نمیدادی"درحالی که مسته جواب میده" پیش اون دوست دخترم بودم "وخنده وحشتناکی میکنه...و تو به حساب مست بودنش میذاری....

قرص های بعدی و خاطرات بعدی...کتک خوردن ها....فحش شنیدن ها...خیانت ها...

دیگه قرصی نمونده...آخرین نفس ها تو میکشی ...از دور میبینیش ....چهره ای ناراحت به خودش گرفته..."متاسفم"

و زندگی اینگونه تمام میشود.....