چند روزی است قلم دستانم را نمی طلبد،شاید دستانم نمکگیر دست خط های عاشقانه است،همان دست خط های ماه های شیرین

شیرین تر از بوسه های وصل

شیرین تر از شب های وحش

وحشت من از حس نبودن شاعرانه نیست

وحشت من از تمنای دوباره بوئیدن تن تو نیست

وحشت من از پس کشیدن آغوشم نیست


خسته ام از غبار لبخند 

خسته ام از خاطرات جردن

خسته ام از سوز عشقی به نام هوس

خسته ام از لخته های کیفر به نام عوض


درد من نمایش شکوه یک ترانه نیست

درد من شاید به هیچ صراط مستقیم نیست