حرفای کافه چی
میــــدانی چــــــــــــرا ؟؟؟
مـــــردانـــگی میــخواهـــــد
مــــــــانـدَن ، پــای عشــــــقی که مـُـــدام تـو را پـــس میــــزَنــد
آراسته آمد و چه آراستنی
پیراسته زلف خود چه پیراستنی
بنشست به می خوردن و برخاست به رقص
به به چه نشستنی چه بر خاستنی . .
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده . .
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود
شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
آغوشت ٬ علم را زیـر سوال می برد !
آنقدر آرامم میکند
که هیچ مُسکنی جایش را نمی گیرد . . .
لبخند هایت وقتی زیباست که می دونم دلیلش خودمم . . .
ماه در روی کسی غیر تو دیدن ممنوع / ناز چشم کسی جز تو خریدن ممنوع
تابلویی بر سر دروازه ی قلبم زده ام / که ورود احدی جز تو اکیدا ممنوع . . .
در خاطری که ” تویی ” دیگران فراموشند
بگذار در گوشت بگویم
”میخواهمت”
این خلاصه ی ، تمام حرفای عاشقانه دنیاست . . .
اندازه دوست داشتن مهم نیست ٬ کیفیتش مهمه
همیشه یک دونه دوست داشته باشیم ولی مـردونه
عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است, بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتراست, توی قرآن خوانده ام یعقوب یادم
داده است, دلبرت وقتی کنارت نیست, کوری ….بهتراست
من آن مجنون تنهای غریبم،
که ازسهم دودستت بی نصیبم،
به دل گفتم که روزی خواهی آمد،
ولی دل میداند اورا میفریبم
واسه من فرقی نداره بمونم تو این دنیا یا بمیرم
آرزوم فقط همینه یه بار دیگه تورو ببینم.....
جز تو کسی ندارم....حالو روزمو ببین آسمون بی ستارم
نفسای آخرم دیگه دیگه کم کم میرن و تموم میشن
چشام از روزی که تو رو ندیدن مثله ابر بهار میبارن
ای کاش واسه یه لحظه بفخمی حال من چقد خرابه
زندگیم تباه میشه شب و روز
هرچی رو به روی منه سرابه
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا
به تو چه کسی میگوید،
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی
روی تورا کاشکی میدیدم،
شانه بالا زدنت را،بی قید تکان دادن دستت
که مهم نیست
و تکان دادن سرت را که عجیب عاقبت مرد،
افسوس کاش میدیدم
من با خود من میگفتم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا ،
آتش عشق تو خاکستر کرد....
.
آراسته آمد و چه آراستنی
پیراسته زلف خود چه پیراستنی
بنشست به می خوردن و برخاست به رقص
به به چه نشستنی چه بر خاستنی . .
قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت
گفتم که: تو را یار مگر هیچ نگفت؟
گفتا که: چرا، بگفتم آن گفته بگو
آهی به لب آورد و دگر هیچ نگفت
دعا کردم تو تنها مال من شی / تو تعبیر قشنگ فال من شی
دعا کردم بدونی چشم به راتم / هنوز دلبسته بغض صداتم
اگه بازم دلت با دیگرونه / چشات دنبال از ما بهترونه
بزار با یاد تو دلخوش بمونم/ فقط دلتنگیات با من بمونه . .
با همه چشم انتظاری ، با پیامت دل خوشم
ای قرار بیقراری ساحل آرامشم
گاه گاهی پر بزن در خلوت تنهاییم
تا ببینی در فراقت من چه رنجی میکشم . .
باغبانی پیرم ، که به غیر از گلها از همه دلگیرم
کوله ام غرق غم است ، آدم خوب کم است
عده ای بی خبرند ، عده ای کور و کرند
اندکی هم پکرند و میان رفقا ، عده ای همچو شما تاج سرند!
هر که را دیدیم از مجنون و عشقش قصه گفت / کاش می گفتند در این ره، چه بر لیلا گذشت . . .
با هم باشیم نه یک سال بلکه یک عمر
بگذار آوازه ی با هم بودنمان چنان در شهر بپیچد
که روسیاه شوند آنان که
بر سر جدایی مان شرط بسته بودند . .
اونائی که ما عاشقشون هستیم هیچ وقت از ما دور نمیشوند
هر روز کنار ما راه میروند اما دیده نمیشوند .... شنیده نمیشوند
و هنوز نزدیک و هنوز عاشق .... هنوز دلتنگ و خیلی عزیز
خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ....